روابط جنسی - بودن یا نبودن!!!











روابط جنسی

این وبلاگ مطابق با قوانین جمهوری ایران می باشد


بودن یا نبودن!!!

سلام  خانم  م.ا به خاطر اینکه  در شهرستان زندگی می کنید تغییراتی در مشخصات شما میدهم که مشکلی برایتان پیش نیاید.

 

سلام آقای پیرنیا

نمی دونید چقدر خوشحالم که به طور اتفاقی سایت شما را پیدا کردم البته من به دنبال راه حلی برای مشکلم در اینترنت می گشتم که بعد از سرچ کردن سایت شما را پیدا کردم آقای پیرنیا تورو خدا کمکم کنید دلم می خواد به حرفام گوش کنید چون شما کاملاً بیطرفید و اینطور که من فهمیدم خیلی با تجربه. من م . ا  از **** 25 ساله صاحب 2 فرزند یکی دختر ودیگری پسر (2 ساله و 10 ماهه ),کارمند و به قول دیگران حتی فامیل شوهرم بسیار زیبا هستم حدود 10 سال پیش با همسرم ازدواج کردم ما عاشق هم بودیم و تقریباً 2 سال با هم دوست بودیم و علیرغم مخالفتهای پدر و مادر مان با هم ازدواج کردیم البته آنها در ابتدا ناراضی بودند ولی وقتی سماجت ما را دیدند تن به این مسئله دادند از همان ابتدا در زندگی مشکل داشتیم شوهرم نمی توانست خودش برای زندگی مان تصمیم بگیرد از پدر و مادرش گرفته تا خواهر و بقیه فامیل در زندگی من دخالت میکردند تا جایی که حتی احترام مرا هم نگه نمی داشتند سه سال اول به دلیل مشکل واریکوسل و نازایی همسرم بچه دار نشدیم تا اینکه با هزار بدبختی و دربه دری در یکی از کلنیک های معتبر مشهد تحت عمل جراحی خداوند به من دختری عطا کرد بعد از آن هم با توجه به مشعیت الهی صاحب پسری شدم خودم کارمند یک ارگان دولتی هستم از شهر خودمان به تهران نقل مکان کردیدم فقط به این خاطر که دیگران کمتر در زندگی من دخالت کنند و البته مهمترین دلیلش دوستان ناباب و کارهای خلاف شرع شوهرم بود که مرا مجبور به دوری از خانواده هاکرد او با دوستان ناباب می گشت تا آنجائیکه یکبار هم دستگیر و دو هفته بازداشت شد دراین قضیه خانمی از دستش شاکی شد مبنی بر اینکه او و دوستش قصد ربودن او را داشتند .من در آن زمان خیلی دوستش داشتم باورتون نمی شه دیوونه وار می پرستیدمش وقتی بازداشت شد آنقدر شوک سنگینی به من وارد شد که از روی عصبانیت به یکی از اقوامش که خیلی باهاش دوسته گفتم که بگو من طلاق می خوام ولی خودم حرف دلم نبود فقط خواستم تهدید کرده باشم گرچه مادرم و خانواده ام می گفتند که طلاق بگیر ولی من دوستش داشتم وقتی آزاد شد به من زنگ زد که پیغام داده بودی که طلاق می خواهی من حرفی ندارم نمی دانم چرا کوتاه امدم ولی بعدش ازم خواست که ببخشمش گفت که دیگه تگرار نمی شه و من هم بخشیدمش و رفتیم سرخونه زندگی مون من اون موقع بچه نداشتم طی این چند سالی همیشه به او و کارهایش مشکوک بودم مدام می دیدم که توی خیابون یا مجلس  عروسی چشاش دنبال خانم هاست همیشه یه احساسی به من میگفت که باید مواظبش باشم تا اینکه جدیداً متوجه تغییراتی شدم که کاملاً و اساسی شکل زندگی مرا عوض کرد بداخلاق شده بود کتک کاری میکرد سر هر مساله کوچک وسیله خونه را میشکند ما را کمتر بیرون می برد همش می خواست از خونه بیرون بزنه با توجه به اینکه عصرها در پیتزا تلفنی  کار میکرد من نمی توانستم مانع رفتن بیرون او شوم کار به جایی رسید که دیگه خسته شده بودم تصمیم گرفتم پیرینت مکالماتش را بگیرم این کار راکردم به شماره ای که قبلاً هم تو گوشی تلفن همراهش دیده بودم برخوردم شماره ای بود که من قبلاً دیده بودم و حتی با این خانم هم صحبت کردم ازش خواهش کردم دست از سر زندگی من بردارد به شوهرم قضیه را گفتم توگوشی همسرم برنامه ضبط صدا کارگذاشتم صداشون را ضبط کردم تمام دلایل و مدارک مشخص بود که اون با یکی دیگه هست کارمون خیلی بالا گرفت کار به خانواده ها کشیده شد من دادخواست طلاق دادم و مشخص شد که (آقای پیرنیا توی این ده سال زندگی مشترک من فقط عید امسال 1387 اون را 3 روز تنها گذاشتم البته به پیشنهاد خودش اون تهران و من شهرمان بودم ) فهمیدم در نبود من اون خانم را به خونه آورده ومهمتر از همه متوجه شدم که با اون خانم مدت 9ماه دوست بوده ورابطه جنسی هم با هم داشته اند خودش میگه تو این مدت فقط 3 بار آمیزش جنسی داشته اند وقتی فهمید من دادخواست طلاق دادم به دست و پام افتاده التماس کرده گریه کرده خواهش کرده منو به زور برده امامزاده قرآن را برداشته و قسم خورده واسطه فرستاده خانواده اش التماس کردند که برگرد دیگه تکرار نمیشه ما تقریباً یک هفته کشمکش داشتیم بالاخره با وساطت بزرگترها من برگشتم سر خونه و زندگیم ولی به هیچ عنوان نمی تونم با این قضیه کنار بیان باورکنید خدا شاهده من در عرض یک ماه 14کیلو وزن کم کردم تحت شرایط خیلی بدی قرار دارم آنقدر حالم بد است که شب و روز گریه میکنم تمام مدت رابطه جنسی آنها مثل یک فیلم جلو چشمم تکرار می شود خودش خیلی دپرس شده و من هم مثل دیوانه ها شدم فقط این به من ثابت شده که اگر قبلاً حرف از جدایی میزدم توی دلم دوستش داشتم اما الان دیگه دوستش ندارم انقدریکه حاضرم ازش جدا بشم و تنها دلیل زندگی من با او فرزندانم هستند البته این را هم گفته باشم که من برای زندگی مشترکمان خیلی زحمت کشیدم خانه , ماشین , موبایل , اثاثیه زندگی همه اش متعلق به خودم است و او اصلاً هیچ مسئولیت مالی را در زندگی نپذیرفته است تو روخدا کمکم کنید من چگونه با او  و این مسئله کنار بیام امروز هم که دارم به شما ایمیل می زنم به پیشنهاد خودش بلیط مشهد گرفتم که با هم به پابوس امام رضا برویم گفته اشتباه کردم می خوام برم از امام رضا بخوام کمکم کنه و به من زندگی دوباره بده از من می خواد که همه چیز را فراموش کنم و فکر کنم تازه امروز با هم عقد کردیم البته این را هم یادآور شوم که من بیشتر از این قضیه در عذابم که وقتی اون خانم را دیدم متوجه شدم از نظر سواد, تحصیلات , فرهنگ شخصیت اجتماعی و حتی زیبایی که یک زن می تواند داشته باشد از من خیلی خیلی در سطح پائین تری قرار دارد17 سال از من بزرگتر است و یک دختر12 ساله دارد  این منو عذاب داده که من برای او هیچ چیزی کم نگذاشته بودم چرا با من این کار راکرد تو روخدا آقای پیرنیا کمکم کنید دارم تو جهنمی که برای خودم درست کردم می سوزم هم دیگه دوستش ندارم و هم به خاطربچه هام نمی دونم چیکار کنم .من منتظر پاسخ شما هستم تو رو خدا پاسخ  منو در ارجعیت قرار دهید من هر روز ایمیلم را به امید دیدن پاسخ شما چک می کنم .

متشکرم

 خانم  م.ا عزیز 

 در ابتدا از انتخاب شما متشکرم و نظر لطف شما است . برای هر گونه کمکی در خدمتتان هستم البته اگر بتوانم کمکی بکنم . دوست عزیز خیلی دلم می خواهد که بتوانم موثر باشم .ولی من فقط و فقط نظر شخصی خودم را می گویم و امیدوارم که به شما کمک کند . به هر حال اگر تمایل دارید که از اینجا نقشه مسیر خود را بدست بیاورید پیشنهاد می کنم که بعد از آنکه پاسخ شما داده شد قبل از هر گونه تصمیم گیری مدتی تامل کنید و نظر بینندگان را نیز ببینید بهر حال نظر افراد بیشتری را بدانید بهتر است . البته من شخصا توصیه می کنم که اگر امکانش است حتما به نزد یک مشاور خوب بروید و نظرات او را نیز بسنجید . به نظر من در همان دوسال اول مشیعت الهی به آن بود که شما همسرتان را خوب بشناسید ولی اصرار شما به بچه دار شدن این مساله را پیش آورده که امروزه بخاطر همان کودکان عنوان می کنید که حاضر هستید این زندگی را تحمل کنید . کوکان شما بسیار جوان هستند  مشکلات امروز خود را بر گردن کودکان نیاندازید . شما باید زندگی خودتان را بسازید . این اصل اول است شاید بعد ها اگر فرزندان شما بزرگتر شوند و زندگیی را شاهد باشند که عشق در آن مرده است بیشتر صدمه ببینند . در اینکه همسر شما مقصر 100% بوده شکی نیست البته با توجه به موضوعاتی که شما عنوان کرده اید ,باید به صحبتهای او نیز گوش داد. کاملا این رفتار شما طبیعی است اصولا خانمها وقتی میبینند که شوهرانشان با زنهایی که از نظر آنها در درجه پائین تری قرار دارند رابطه دارند , بسیار شوکه می شوند . ولی همه چی زیبایی و تحصیلات نیست شاید شما آنطور که باید همسر خود را ارضاء نمیکردید .شاید در خانه آشیانه ای که شما ساخته اید مشکلی در حال شکل گرفتن بود که شما آنرا نمی دید. ارضاء شدن مردان فقط همان مسئله ظاهری نیست که شما شاهد آن هستید . بلکه باید همانند زنان از لحاظ عاطفی نیز ارضاء شوند . در غیر اینصورت به دنبال راه حل دیگری خواهند رفت. بهرحال ما فرض را بر آن میگیریم که نوشته های شما بیان می کند و شما هیچ کم و کسری نگذاشته اید ولی برای من سن شوهرتان را ننوشته اید و با توجه به سن شما و تاریخ ازدواجتان  اینگونه به نظر می آید که همسر شما در جوانی با شما ازدواج کرده است و این عدم پختگی او باعث بروز چنین مسائلی شده است ویا حتی این قضیه که ایشان در برابر شما احساس ضعف می کرده بطور مثال ناتوانی جنسی(نازایی), برتری شما از لحاظ تحصیلات , کار, درآمد , قدرت استقلال .... این مسال نیز ممکن است باعث شده باشد که در برابر شما احساس ضعف و حقارت کند و برای فرار از واقعیت دست به این اعمال زده باشد که حتی خودش هم نمی تواند توجیح کند زیرا در هنگامی که مرتکب این اعمال می شده در حقیقت فکر نمی کرده تنها هدف فراموش کردن شما برای دقایقی بوده فراموش کردن حقیقت . چه خوب که به مواد مخدر مراجعه نکرده است. به نظر شخصی من در این شرایط است که فرد به دنبال فردی از درجه پائیین تر نسبت به شما و خودش میرود (تحصیلات,زیبایی,درآمد,...) تا بتواند دقایقی احساس غرور و برتری کند . من فکر می کنم حتی همسرتان به آن خانم کمک مالی هم کرده است هر چند اندک, برای آنکه برتری خود را نسبت به او ببیند . احتمالا دلیلی که  باعث شده بار اولی که درخواست طلاق کردید قبول کند همین بوده است. دلایل دیگری نیز می تواند باشد که بر میگردد مستقیما به جوان بودن و بی تجربگی شوهر شما در هنگام ازدواج که در این سن حس کنجکاوی وی و کسب تجربه و... باعث بروز این مسال شده باشد که بعید می دانم .البته این نکته را هم فراموش نکنید س ک س در مردان دقیقا مثل زنان نیست و اگر با زنی رابطه برقرار می کنند دلیل بر آن نیت که به احساس و عشق دارند گاهی همچون تفریح میماند برخلاف زنان که اکثرا با کسی رابطه برقرار می کنند که حس دوست داشتن نسبت به او را دارند. شما به کارهای خلافی اشاره کردید که من ناشی از همان دلیل اول میدانمالبته تاکید می کنم من همسر شما را نمی شناسم و فرض را بر این گرفتم که بد ذات نباشد در مورد اینکه شما باید چکار بکنید من فقط می توانم نظر شخصی خودم را بگویم و سعی می کنم از دو زاویه بگویم . اول : اگر موضوعی را که عنوان کردم را به عنوان ریشه این مسائل قبول دارید شاید بتوانید کمکش کنید و دوستش داشته باشید و زندگی مشترکتان را حفظ کنید . که این مساله کاملا به شما بستگی دارد که می توانید پذیرا باشید و یا خیر.برای اینکار باید اطمینان به نفس او را بالا ببرید . به جای سرکوب کردن سعی کنید نشان دهید که زندکی شما به پشت گرمی او میگذرد و ایشان در فراهم آوردن زندگی مشترکتان نقش دارد . حس دوست داشتن را در او ایجاد کنید . سعی کنید بانوی او باشید بانوی آشپزخانه نباشید . طوری برخورد نکنید که تکراری باشد و هیچ میلی برای تصاحب شما نداشته باشد . شما می توانید او را جذب خود کنید . فکر کنید برای اولین بار است می خواهید مردی را جذب خود کنید . حربه های زنانهفضای خانه را شادی بخش کنید و نگذارید محیط منزل محلی سرد و خفه باشد که همسرتان بخواهد فرار کند . البته این موارد را بعد از انکه به اشتباه خود پی برد بصورت قدم به قدم پیش ببرید نگذارید گمان کند که چه تهفه ای است و شما فقط تلاش می کنید که نگه اش دارید .دوم: به هیچ عنوان نمی توانید او را ببخشید . گمان می کنید که کلا ذاتش خراب است و از روی عمد این اعمال را انجام داده است و جای ترحمی ندارد .از نظر شخصی من ماندن با چنین آدمی با چنین شرایطی کاری بیهوده است و بیخود فرزندان خود را بهانه نکنید . هم خودتان و هم فرزندانتان را از این جهنمی که ساخته اید نجات دهید , اگر به توانائی خود ایمان دارید مادر و پدر فرزندان خود باشید زنان بسیاری هستند که به اینگونه هستند . اشتباه خود را دوباره تکرار نکنید . زندگی بدون دوست داشتن و عشق, خدا می داند که چه فرزندانی را به جامعه تحویل خواهد داد.دوست عزیز راه پیشنهادی من راه اول است ممکن است بسیاری از خانمها جبهه بگیرند خشمگین شوند و با من  مخالفت کنند و شما را به آن نصیحت کنند که جواب چنین مردی طلاق است و از شر این موجود باید خلاص شد . ولی من معتقد هستم که وقتی راجب زندگی یک انسان قضاوت می کنیم و نظر می دهیم باید کمی بیشتر دقت کنیم شاید حق با آنها باشد ولی طلاق آخرین راه است و قبل از طلاق راههای دیگری برای حل مشکلات وجود دارد. به خاطر داسشته باشید که با طلاق مشکلات شما حل نمی شود فقط این مرد را در تخت خواب خود نخواهید دید همین. خود شما دوست عزیز بهتر از هر شخص دیگری می توانید قضاوت کنید . خود خواه نباشید . خودتان تصمیم بگیرید. یادتان باشد این شما هستید که زندگی خود را می سازید و مطمئن باشید قدرت آن را دارید که همسر خود را از بحرانی که در آن گرفتار شده نجات دهید .  و همچنین زندگی خودتان را  .

شرمنده که بیشتر از این نمی توانم کمکی بکنم . آنطوری هم که شما دوست عزیز فرمودید من با تجربه نیستم من فقط 26 سالمه . بهر حال خوشحال می شوم که مرا در جریان بگذارید و انتخاب خود را به من بگویید.

 از صمیم قلب آرزوی زندگی شیرینی برای شما و فرزندانتان دارم.

*****بیننده عزیز لطف کنید و با دادن نظر به  تصمیم گیری  این مادر عزیز کمک کنید .نظر های مختلف  شما شاید راههای بهتری را نشان دهد و ایشان بتواند بهترین را انتخاب کند .*****

 مدیریت وبلاگ روابط جنسی    سعید پیرنیا  


?saeid3k | جمعه 24 خرداد 1387 | پیوند | 4 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان